X
تبلیغات
رایتل
شهر ارواح
اگر با دیگرانش بود میلی چرا ظرف مرا بشکست لیلی
شنبه 9 اردیبهشت‌ماه سال 1385
قلعه اجنه
       تصاویر زیر رو از یه قلعه یا کاروانسرای مخروبه در کنار شهرم گرفتم. قلعه ای معروف به قلعه اجنه
       حالا چرا این اسمو روش گذاشتن؟
       این طور واست بگم که هر کس با این قلعه سرو کار داشته حوادث و صداها و موارد عجیبی ازش دیده که قطعا تا آخر عمر در ذهن داره. مثلا پایین ریختن خاک و تکه پارچه و تکه های چوب  از آسمون. یا صدای بسیار بلند فریاد زن در نیمه شب. یا روشن شدن آتش در گوشه های قلعه بدون وجود مواد قابل اشتعال.و چندید مورد دیگه.
       بله. خودم هم وقتی برای اولین بار اینها رو شنیدم باورم نشد. پس شروع به پرس و جو از افرادی کردم که با این قلعه در ارتباط بودن. مثلا کشاورزی که زمینش نزدیک قلعه بود یا چوپانی که تابستون گله اش رو داخل این قلعه می خوابوند یا افرادی که به هر شکل شبی را نزدیک یا داخل این قلعه صبح کرده بودند.
       ولی بازهم برام جای سوال داشت. پس خودم وارد عمل شدم و با توافق دوستان پاتوقمون را به این محل تغییر دادیم. حالا دیگه هر روز چند ساعتی را در این قلعه بودیم و تمام نقاطش را مثل کف دست می شناختیم. در مرحله بعدی کار را گسترش دادییم و شبها هم بهش سر می زدیم و در آخرین مرحله چند شبی را داخل قلعه خوابیدیم.
       توی این مدت با توجه به چیزهایی که دیدم و شنیدم و حس کردم مطمئن شدم که شنیده هام در باره این قلعه درست بوده.
    و اما مختصری از آنچه در این مدت دیدم:
    1- ریختن خاک از آسمان
    2- گم شدن وسایل و ساعتی بعد پیدا شدن در گوشه ای دیگه یا بر روی دیوارهای پنج شش متری قلعه یا ...
    3- صداهای عجیب مثل فریادهای مبهم . انفجار. صدای پای اسب و ...
    4- آتش بازی بر روی برجها و آبشاری از آتش بر روی دیوار
    5- حرکات عجیب و غیر عادی حیوانات
       و بسیاری موارد دیگر.
عناوین آخرین یادداشت ها
خوش آمدید
آرشیو
موضوع بندی
غروب سیاه پوش

تعداد میهمانان : 157842