شهر ارواح
اگر با دیگرانش بود میلی چرا ظرف مرا بشکست لیلی
چهارشنبه 3 خرداد‌ماه سال 1385
رفتم مرا ببخش و مگو او وفا نداشت

رفتم مرا ببخش و مگو او وفا نداشت

راهی به جز گریز برایم نمانده بود

این عشق آتشین پر از درد بی امید

در وادی گناه و جنونم کشانده بود

رفتم که داغ بوسه پر هجرت تو را

با اشکهای دیده ز لب شستشو دهم

رفتم که نا تمام بمانم در این سرود

رفتم که با نگفته به خود آبرو دهم

رفتم مگو که چرا رفت، ننگ بود

عشق منو نیاز تو و سوز و ساز ما

از پرده ی خموشی و ظلمت، چو نور صبح

بیرون فتاده بود به یک باره راز ما

رفتم که گم شوم چو یکی قطره اشک گرم

در دامن گشاده ی شبرنگ زندگی

رفتم که در سیاهی یک گور بی نشان

فارغ شوم ز کشمکش و جنگ و زندگی

عناوین آخرین یادداشت ها
خوش آمدید
آرشیو
موضوع بندی
غروب سیاه پوش

تعداد میهمانان : 158318