X
تبلیغات
وکیل جرایم سایبری
شهر ارواح
اگر با دیگرانش بود میلی چرا ظرف مرا بشکست لیلی
شنبه 18 آذر‌ماه سال 1385
داستان ارواح- قسمت پانزدهم- دره های ارتداد

قسمت پانزدهم

دره های ارتداد

پس از مدتی به عبورگاه باریکی رسیدیم که دو طرف آن را پرتگاه های هولناکی احاطه کرده بودند. نیک که گویا منتظر سوال من بود، رو به من کرد و گفت: این پرتگاه های وحشت آور، دره های ارتداد هستند که برای رسیدن به کف آن به حساب دنیا، سالها راه است. در کف آن هم، کوره هایی از آتش قرار دارد که نمایی از آتش جهنم است و انسان هایی که درون آن جای گرفته اند تا قیامت، در عذاب الهی گرفتار خواهند ماند.

چنان وحشتی به من روی آورد که ناخواسته بر جای نشستم. نیک مرا بلند کرد و گفت: تو نگاهت به من باشد و اصلا به پایین دره نگاه نکن. بدین سان جرات کردم که قدم در این راه پر خطر گذارم.

در این میان فریادی دره را فرا گرفت. با وحشت صورتم را برگرداندم. شخصی را دیدم که در حال سقوط به ته دره بود. در میان جیغ و فریادهایش که دلم را به لرزه درآورده بود، فریاد شادی گناهش را می شنیدم.

نیک که مانند من نظاره گر این صحنه بود، گفت: بیچاره تا اینجا را به سلامت گذراند، اما تا بر پا شدن قیامت، در ته دره خواهد ماند.

با تعجب پرسیدم: چرا؟ گفت: او پس از سال ها دین داری، مرتد شده بود. (ارتداد در اسلام به معنی برگشتن از دین اسلام به دین دیگری می باشد)

از آن پس در راه رفتن بیشتر دقت می کردم و از ترس سقوط، پای خود را بر جای پای نیک می نهادم. هر چند گه گاه پایم می لغزید، اما سرانجام به سلامت، آن راه صعب و دشوار را پشت سرگذاشتیم و قدم به مسیری تنگ و پر پیچ و خمی نهادیم که اطراف آن را تپه های کوتاه و بلندی پوشانده بود. عبور از این راه نیز نگرانی هایی را به دنبال داشت .....

ertedad

ادامه دارد ...

عناوین آخرین یادداشت ها
خوش آمدید
آرشیو
موضوع بندی
غروب سیاه پوش

تعداد میهمانان : 158358