شهر ارواح
اگر با دیگرانش بود میلی چرا ظرف مرا بشکست لیلی
پنج‌شنبه 12 بهمن‌ماه سال 1385
داستان ارواح- قسمت بیست و سوم- ذوب شدن گناه

قسمت بیست و سوم

ذوب شدن گناه

همان طور که مسیر را می پیمودیم، جریان ناراحتی و لاغر شدن گناه را به نیک گفتم. نیک خندید و گفت: گناه حق دارد ناراحت شود چون هیکل او پیش از این در دنیا، بزرگ و عجیب بود که البته سختی هایی که در دنیا دیدی و صبرکردی (سوره شورا/ آیه 30 و میزان الحکم/ ج3 ص246 و 254) و زجری که هنگام مرگ کشیدی از قد و قواره او کاست. (سوره شورا/ آیه 30)

هر چند یادآوری بلاها و سختی های دنیا برایم طاقت فرسا بود اما از آنجا که از قدرت گناهم کاسته بود راضی و خوشحال بودم.

راه بسیاری را پیموده بودیم. هر چند در این مسیر هرگز جرات نگاه کردن به آن طرف کوه را نداشتم اما ناله و فریاد اهالی دشت عذاب یک لحظه مرا آرام نمی گذاشت.

ادامه دارد ...

عناوین آخرین یادداشت ها
خوش آمدید
آرشیو
موضوع بندی
غروب سیاه پوش

تعداد میهمانان : 158215