شهر ارواح
اگر با دیگرانش بود میلی چرا ظرف مرا بشکست لیلی
پنج‌شنبه 17 اسفند‌ماه سال 1385
داستان ارواح- قسمت بیست و نهم- جاده های انحرافی

قسمت بیست و نهم

جاده های انحرافی

سرانجام از آن تاریکی وحشتناک عبور کردیم و وارد بیابانی بی انتها شدیم. چند قدمی از غار دور نشده بودیم که نیک ایستاد و گفت: ببین دوست من، از این پس پیمودن مسیر با خطرات بیشتری همراه است؛ پس از آنکه نیم نگاهی به مسیر پیش رو افکند ادامه داد: هر کس که به نحوی در دنیا دچار انحرافی گشته در اینجا نیز گرفتار می شود. آنگاه به جاده روبرو اشاره کرد و گفت: این راه مستقیما به وادی السلام می رسد. اما باید مواظب بود که خطرات بسیاری در پیش است. چرا که جاده های راست و چپ گمراه کننده و راه اصلی راه وسط است. (نهج البلاغه/ خطبه های 15و16و222) زیر لب زمزمه کردم: الهی اهدنا الصراط المستقیم...

آنگاه از من خواست که پشت سرش حرکت کنم و به راهی که در پیش داشتیم گام نهاد. همه کسانی که غارها را پشت سر گذاشته بودند به این جاده می آمدند تا راهی وادی السلام شوند. مردم با نیک های کوچک و بزرگ خود و با سرعت های متفاوت جاده را می پیمودند.

پس از مدتی راهپیمایی به یک دو راهی رسیدیم. نیک بدون اینکه توقف کند به جاده سمت چپ اشاره کرد و گفت: این جاده حسادت و سرکشی است. هر کس وارد این راه شود سر از جاده شرک در می آورد که نهایت به وادی عذاب منتهی می شود. در هیمن حال شخصی را دیدیم که قدم به آن جاده نهاد. همانطور که می رفتیم لحظاتی به او خیره شدم، برایش ناراحت شدم که پس از این همه راه و سختی چگونه مسیر انحرافی را برگزید، از صمیم دل آرزو می کردم که قبل از رسیدن به جاده شرک از انتخاب آن راه پشیمان شود و برگردد.

هنوز این خاطره از ذهنم محو نگشته بود که در مسیر راه با صحنه دیگری مواجه شدم. شخصی را دیدم که با قیافه کوچک در کنار جاده ترسان و لرزان در حالی که عابران پا بر سرش می گذاشتند، حرکت می کرد. نیک گفت: افرادی که در دنیا متکبر و خود خواه بودند در اینجا قیافه هایشان کوچک می شود تا مردم آنها را لگد مال کنند. (بحارالانوار/ ج7ص213) وقتی که تکبر این گونه افراد را در دنیا به یاد آوردم به شدت عصبانی شدم و با لگد او را نقش بر زمین کردم.

هنوز از آن شخص متکبر فاصله زیادی نگرفته بودیم که به یک سه راهی رسیدیم. نیک برای راهنمایی من ایستاد و گفت: مستقیم به راه خویش ادامه ده و به جاده سمت راست و چپ توجه نکن زیرا جاده سمت راست مخصوص سخن چینان و کسانی است که با نیش زبان خود مردم را آزار می دادند. آنگاه ادامه داد: در این مسیر گزندگان خطرناکی کمین کرده اند که عابران را می گزند. در همین حال شخصی گام بر آن جاده نهاد و چیزی نگذشت که از لابلای خاک چندین مار بزرگ ظاهر شده و خود را به او رساندند و پس از فرو کردن نیش های خود، آن شخص را در حالیکه روی زمین افتاده بود و فریاد می کشید رها کردند (بحارالانوار/ ج7ص213) به خاطر دلخراش بودن صحنه سرم را به سمت چپ برگرداندم اما ازدیدن شخصی که با شکم بسیار بزرگش قادر به راه رفتن نبود و مرتب به زمین می خورد، تعجب کردم. (سوره بقره/ آیه 275) چیزی نگذشت که به خاطر نداشتن تعادل، به طرف جاده سمت چپ کشیده شد و در آن مسیر افتان و خیزان به حرکت خود ادامه داد.

از نیک پرسیدم: او به کدام جاده گام نهاد؟ گفت: این جاده ربا خواران است که به سخت ترین عذاب الهی گرفتارند.

ادامه دارد ...

عناوین آخرین یادداشت ها
خوش آمدید
آرشیو
موضوع بندی
غروب سیاه پوش

تعداد میهمانان : 158318